محمد تقي جعفري

150

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

زندگى طبيعى محض و « حيات معقول » پيش از شروع به مباحث مربوط به دو نوع زندگى ( زندگى طبيعى محض و حيات معقول ) دو مقدمهء ضرورى را متذكر مىشويم : مقدمهء يكم - اين حقيقت را همه مىدانيم كه زندگى انسانى در تاريخ طولانى كه پشت سر گذاشته است ، يك پديدهء ساده و محدود و بىنياز از تحليل مانند زندگى ديگر حيوانات نبوده است . زندگى انسانى چنان نبوده است كه اگر نمودى از خود نشان بدهد ، آن نمود را فورا بتوان با يك علت شخصى تفسير و توجيه نمود . بعنوان مثال : در تاريخ مىخوانيم ميان دو گروه يا دو جامعه جنگى در گرفته است . اين جنگ يك نمود معينى است كه مىتوان حدود و شكل و چگونگى - هاى ديگرش را شناخت ، ولى تشخيص اين كه علت بوجود آورنده اين جنگ چه بوده است ، آيا فقط اقتصادى بوده است آيا نژادپرستى باعث بروز اين جنگ گشته است آيا قدرتپرستى رؤساء و امراى آن دو گروه يا آن دو جامعه عامل شعله ور شدن آتش جنگ گشته است . . . همهء اينها محتمل است از طرف ديگر هيچ جاى ترديد نيست كه زندگى براى همهء انسانها و در همهء جوامع و دورانها بعنوان يك حقيقت معين و محدود تلقى نشده است . مثلا براى بعضى از مردم زندگى در همهء اشكالش مطلوب و جالب بوده است ، تا آنجا كه مىگويند : جالينوس اين سخن را در بارهء محبوبيت زندگى گفته است : راضيم كز من بماندنيم جان تاز . . . استرى بينم جهان البته نسبت اين سخن بر جالينوس كاملا مشكوك است . بهر حال مضمون چنين سخنى از عده اى افراد شنيده شده است ، دسته اى ديگر از مردم هستند كه